پشت پرده شعر نو

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 415 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520092929 1073786111 9 0 415 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page WordSection1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.WordSection1 {page:WordSection1;} -->

پشت پرده شعر نو

 

سخن را چون بود وزن و قوافی – نکوتر زانکه پیمودن گزافی

بخاصه چون در او یابی معانی – به کار آیدت روزی چون بخوانی

فسانه گرچه باشد نغز و شیرین ــ به وزن و قافیه گردد نوآیین

سخن باید که چون از کام شاعر – بیاید درجهان گردد مسافر

(فخرالدین گرگانی: دیباچه ویس و رامین)

 

زمانی که سخن از تحول و فرگشت شعر در ایران نوین میرود نام نیما یوشیج (علی اسفندیاری) به یاد می آید در هالی که وی را نمیتوان به راستی بنیانگزار شعر نو دانست.  ادیب الممالک فراهانی (1319 قمری) با انتقاد از اشعار موهوم و بیهوده توصیه میکند که اینگونه شعر باید گفت:

گر هوای سخن بود به سرت – از وطن بعد از این سخن گوی باز

از وطن نیست دلبری بهتر – به وطن دل بده ز روی نیاز

در اصول ترقیات وطن – شعر می گو گزیده و ممتاز

«م.ا. ندوشن» افزون بر فراهانی از بزرگانی چون میرزاآقاخان کرمانی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، محمدتقی بهار، ایرج میرزا، پروین اعتصامی... یاد کرده که در نوگرایی شعر پارسی سهم بسزایی داشتند. و میگوید: در شعر نو ابداع و تازه جویی را با عجیب سرایی نباید اشتباه کرد. (کتاب جام جهانبین). نکته مهم اینجاست که آیا نیما و مریدانش مانند این دسته از سرایندگان، از عرق ملی و احساسات میهن دوستانه برخوردار بودند؟ بجز انگشت شماری ایرانگرا چون اخوان ثالث و فریدون مشیری، پاسخ منفیست. یکی (الف. بامداد) برای جاسوس توده ای (وارطان) مرثیه میسراید و دیگری (ر. براهنی) از تجزیه میهنش پشتیبانی میکند.

کیومرث منشی زاده میگوید: اینها که به قول خودشان شعر نو میگویند چون سابقه ای در شعر کهن نداشته اند امروز ناپخته هستند و از بیچارگی به سوی شعر نو روی آورده اند و به همین دلیل شعر نویی که میگویند، فقط به درد خودشان میخورد. درست مثل کسانی که در اجرای سنفونی به دلیل نداشتن ذوق و نبوغ، عاجزند و لاجرم به سوی آهنگهای احمقانه روی می آورند. (مجله امید ایران- 1349/2/12)

فریدون توللی نیز اینگونه سرایه ها را یورش جدید استعمار میدانست. مجتبا مینوی در خاطره اش از نیما یوشیج میگوید که وی به طرز عجیب و غریبی لباس میپوشید و به روی مخالفانش چاقوکشی میکرد. و ادب پارسی را مسخره مینمود. (کتاب امروز، پاییز 1352)

به گفته نجف دریابندری: وفور شعر سفید و سیگار وینستون یکی از مشخصات جوامع جهان سوم است... قبل از 28 امرداد 1332 شاعران نوپرداز به اصطلاح آن روز یک مشت جوان آس و پاس و جویای نام بودند که شاگردان پیرمرد مازندرانی خل وضعی با اسم عوضی نیما یوشیج محسوب میشدند و در میزان سواد ادبی و صلاحیت و حرمت اجتماعیشان جای حرف بود. چند سال بعد از 28 امرداد اینها نمایندگان وجدان اجتماعی یا سخنگویان شکست و اعتراض بودند. خوب این قیافه طبعن غبطه انگیز است و چون خرج زیادی هم ندارد طبعن مد روز میشود. نتیجه اش همان ابتذالی است که پیش آمد. (مجله آدینه- مهر 1368)

/ 3 نظر / 47 بازدید
وحید زایری

مانده پای آبله از راه دراز بر در دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در می گوید با خود غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند . یک طرفه به قاضی میری داداش . با توهین به بزرگوارانی مثل نیما و سهراب و فروغ و ... نمیدونم چی به دست میاری ولی احترام خودت رو پیش خیلی از افراد از دست میدی. اگه اهل نقدی اشعارشون رو نقد کن که ما بتونیم جوابتون رو بدیم .

انکار شما

نامم را نمی نویسم. حیف نام من که بخواهد کنار نام شما ابلهان نوشته شود: بیچاره تر از شما سربازان گمنام این حکومت لجن تا به حال ندیده بودم. صدایتان در برابر اشعار شاملو به واق واق سگ می ماند در برابر نوای حزین هزار. حقا که خر چه داند قیمت نقل و نبات. برای شما همین امثال قزوه و رحماندوست خوبند. آنقدر احمقید که فردوسی را در یک جبهه نشانده و شاملو را در سمت مقابل و ان وقت به دفاع از فردوسی شاملو را می نوازید. یکی نیست به شما ابلهان حالی کند که از بیخ و بن این مقایسه اشتباه است. چونان که کسی بخواهد فرق میان (( گوشی نوکیا)) و ((تبرزین درواویش)) را در مقاله ای علمی به استحضار همه برساند. خاک بر سر من که هموطن الاغ هایی مثل شما هستم.

یک نفر رهگذر

انتقاد همیشه و همه جا از هر آدمی که در این دنیا وجود دارد ممکن است. حالا شاملو باشد یا نیما. اما تصور من این است که شما اساسا با شعر نو مشکل دارید. و اگر سبک سخن گفتن یا زندگی کردن آدمهایی نظیر نیما یا شاملو به نظر شما (یا آنهایی که قبولشان دارید) مشکل دارد شما هم با همان عیبها (هتاکی!) دارید از آنها انتقاد می کنید!! بالاخره یک نوع منش هست که ایراد دارد یا نه؟! اگر منش آنها ایراد دارد چرا از آن تقلید می کنید!