پاسخهایی دندان شکن به شاملویی ها

در مورد شاملو. بد نیست نگاهی بیاندازیم به لیست کسانی که وی به نحوی پاچه شان را گرفته (تنها در زمینه ی ادبیات) :  فردوسی - سعدی - حافظ - زنده یاد استاد دکتر حمیدی شیرازی - زنده یاد استاد فریدون توللی و...
نگاهی به این سیاهه به خوبی نشان می دهد که هدف شاملو تنها خواباندن حقد و حسدش بوده و بس. البته به درستی روشن نیست چگونه مولوی از زیر دستش در رفته است.
یکی از انتقاداتی که شاملو و امثالش بر اشعار اعجاب انگیز و جادویی شیخ عجل وارد می آورند "پند آمیز" بودن است!!! مگر پندآمیز بودن بد است؟ گویا از نظر حضرات اگر شعری به امور زیر شکمی نپردازد ارزشی ندارد. البته سعدی برای این دسته از دوستان نیز اشعار مخصوص دارد. وانگهی جالب است که دوستان انتقاد به شاملو را بر نمی تابند اما بر سعدی خرده می گیرند!!!

در پاسخ به کسی که خیلی دوست داشت هم منقلی استادش باشد و نشد :
من بعد از بیست و هشت مرداد رسما وارد حزب توده شدم,ولی این ورود به حزب توده دو ماه بیشتر نپایید;برای اینکه من بلافاصله دستگیر شدم و بلافاصله در زندان برخوردم به این موضوع که حزب چه آشغال دانی عجیب و غریبی است
من که به مسئول بند زندان شماره یک گفتم حتی استعفای رسمی هم نمیدهم
برای اینکه اگر استعفانامه بنویسم ,خودم را کثیف کرده ام همین طوری ول تان میکنم و این جوری از آن حزب آمدم بیرون.دو ماه شاید در مجموع به طور رسمی عضو حزب بودم و طبعا دوره آزمایشی
در این که حزب توده یک آشغال دانی است هیچ گونه دو دلی وجود ندار، دلیلش هم روشن است : کسانی که عضوش بودند یک مشت «آشغال» بودند و هستند. اما در مورد این سخنان شاملو ایشان در جایی دیگر روایتی دیگر از این موضوع به دست ما می دهند:
ایشان در کتاب «شکفتن در مه» شعری دارد با عنوان "نامه" خطاب به پدرش از زندان که بخشی از آن چنین است :
کنون من ایدر به حبس و بند خصم نی ام
که بند بگسلد از پای من بخواهم اگر
به سایه دستی بندم ز پای بگشاید
به سایه دستیبردارم کلون از در
شاملو در توضیح این بند می نویسد : (مجموعه آثار - موسسه ی انتشارات نگاه - ص 1075)
سایه ی دست : ... در آن سال های مبتذل رژیم به زندانیان توده ای پیشنهاد کرده بود با امضای نامه ای که متنش را چاپ کرده بودند آزاد شوند....حزب ابتدا اعضای خود را از امضای این نامه هشدار داد ولی بعدا هشدار خود را پس گرفت و دستور داد آن را امضا کنند و در زندان بی مصرف نباشند.
مشخص نیست چگونه ایشان در حالی که در زندان فهمیده در چه آشغال دانی فعالیت می کرده و آن ها را «ول» کرده باز هم از دستور حزبی اطاعت کرده و حتی در "نامه" ای مقاومت قهرمانانه ی خود را برای پدرش تشریح کرده و وی راسرزنش می کند که چرا حدیث "بادفروشان" را باور می کند. در پایان هم با دستور حزبی برای بی مصرف نماندن!!! (زهی خیال باطل) شکرخوردم نامه را امضا می کند و آزاد می شود. یعنی ایشان که در زندان حزب را ول کرده بود با توصیه ی همان آشغالدانی آزاد می شود. این را باید بگذاریم به پای فراموشکاری ا.ش با شیادی اش؟
باید اول بوم وطن بود، بعد جهان وطن شد " (گفتگو با مسعود خیام - نافه - 1380)
 
این سخن که در سال 80 گفته شده واپسین سخن از مجموعه ی نقل قول های شما است. شاملو به روشنی در آن بیان می کند که «باید جهان وطن» شد. شگفتا که شما این سخن روشن نشانه ی میهن دوستی ایشان گرفته اید. باتوجه به ناسخ و منسوخ این گفته خط بطلانی می کشد بر تمامی گفته های پیشینش، هر چند که در آن ها هم نشانی این ایران دوستی ندیدیم.
خود شاملو می گوید :
"آثار من، خود اتوبیوگرافی کاملی است. من به این حقیقت معتقدم که شعر برداشت هایی از زندگی نیست، بلکه یک سره خود زنده گی ست." (مجموعه آثار- موئسسه انتشارات نگاه)
حالا شما بیا و محض رضای خدا یک شعر که نشان کمرنگی از میهن دوستی ایشان داشته باشد ارائه کن.
گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دار است
 با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟
آقایان باور کنید، حقیقت سانسور نشدنی است. این جا را بستید. همه ی دنیا دست شما است؟ شما بسیار کوچک تر از آن هستید که بتوانید جلوی آگاه شدن نسل امروز را بگیرید. باور کنید
چگونه می شود که ایشان این همه گزافه گویی در مورد بزرگان ایران را در یک دانشگاه به قول خودش امپریالیستی می کند؟ با چه هدفی؟
چگونه است که وقتی ما چند خط در اعتراض به این آقا می نویسیم که در تاریخ پر شکوه ادبیات ایران به اندازه ی نقطه هم نیست رگ گردن هوادارنش بیرون می زند اما ما نباید از پریشان گویی های وی راجع به درخشان ترین کسان سرزمینمان ناخرسند شویم؟
در پایان تاکید می کنم که :
بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به زشتی برد
یکم : چگونه است که همه چیز شخصیت های والای فرهنگی و تاریخی ما به شاملو مربوط است و ایشان می تواند در همه چیز بزرگان ما دهان درانی کند اما هیچ چیز ایشان به کسی ربطی ندارد؟!! پاسخ های، هوی است. با این تفاوت که های ایشان دروغ بود و هوی ما راست.
دوم : من اگر گامی در راه پاسداری از خاک و خونم و کیستی ملت و سرزمینم و پدافند از فرزانگان و فرهمندان کشورم در حد توانم بردارم آن را مفید می دانم و اگر جز این کنم آن را بیهوده. بر این پایه دست کم در چند سال اخیر، بیشینه ی زندگی ام مفید بوده و از این رو در برابر وجدان خود و حافظه ی تاریخی ملتم سربلند خواهم بود.
سوم : نظرش را گفته؟! بی جا کرده نظرش را گفته. چطور شد در دانشگاه امپریالیستی برکلی یاد نظرش افتاده؟ چه کسی گفته هرکس، هر نظری را که داشت می تواند هر جایی بیان کند؟
مغضوبیت شاملو دروغی دیگر است که توسط خودش برای توجیه ناکامی هایش شایع شده. اصولا شاملو عددی نبوده که بخواهد مغضوب این یا آن باشد. همان گونه که اشاره شد. شاملو در شرفیابی اش مبالغ هنگفتی را از دست شخص شهبانو فرح به عنوان شیتیل گرفت و تمامی آثارش هم چه در دوران پهلوی و چه در دوران ج.ا چاپ می دند و حق التالیفش را می گرفت و مدعیان اصلاح طلبی هم که حسابی از خجالتش درآمده بودند پس غم نانی باقی نمی ماند. تنها می ماند علاقه ی این شاعر مردمی به مسائل زیر شکمی و پورنو نگاری که دلیل فیلم نامه های مشعشعش را باید در آن جا جستجو کرد.
در مورد اتهام قتل این که من می گویم شاملو «نگذاشته» دادگاه برگذار شود به این معنی نیست که وی چاقویی زیر گلوی قاضی پرونده یا وزیر دادگستری وقت گذاشته تا بدین ترتیب مانع برگذاری دادگاه گردد بلکه منظور «زد و بند» و «پارتی بازی» ایشان برای عدم برگذاری دادگاه است که این خود موید این نکته است که ایشان بر خلاف آن چه می نمودند با مسئولین رژیم سابق روابط پشت پرده ای هم داشتند. در مورد سایر اتهامات نیز مدارک و نقل قول ها در متن اصلی هست.
هیچ جای شگفتی ندارد که بنگاه سخن پراکنی استعمار (بی بی سی) شاملو را پس از حافظ بزرگترین شاعر ایران می داند (!!!!!!!!!!!)  بی بی سی خیلی به فرهنگ ایران لطف کرده که شاملو را پیش از حافظ قرار نداده! گویا ایرانی شاعرانی چون : سعدی، خیام، مولانا، نظامی، جامی، عطار، فردوسی، بابا طاهر، هاتف اصفهانی، رودکی و... هرگز نداشته که شاعر سپید گو شده دومین شاعر ما.
وستان گرامی، همگی شاهد هستید که چگونه سینه چاکان شاعر بزرگ آزادی(!!!) - آن که نام خود و قبیله اش شرمسار تاریخ است - و وابستگان فسیل خانه ی مکاتب ضد ایرانی هنگامی که هیچ پاسخی در برابر انتقادات ما به این کمونیست سابق و فاشیست اسبق نداشتند راه هایی به راستی نخ نما شده را برگزیدند تا با ناسزا گویی های پیاپی به من یا پیش کشیدن بحث های فرعی و نامربوط - مانند بحث های ابراهیم گلستان و دکتر منشی زاده - ما را از جاده ی اصلی که همانا شناساندن چهره ی یکی از دشمنان فرهنگ و تمدن پر شکوه ایران زمین است منحرف سازند. اما حاشا، حاشا که ما در ستیز با اهریمنان ایران ستیز همه ی این کژراهه ها را آموخته ایم و دیگر این فنون کهنه اثری ندارد. از این رو دوستان گرامی بدانند که ما را پاسخی برای این هرزه درایی ها نیست و این همه نه به این دلیل است که پاسخی برایشان نداریم. پاسخ را در روز رستاخیز ملت ایران خواهیم داد.
اما نکته ی مضحک این که این کاسه های داغ تر از آش در برابر سخنان فرزند شاملو نیز خود را چنان به کوچه ی علی چپ زده اند که گویی هرگز آن سخنان را در خلال این بحث نخوانده اند. پس به ایشان باز یادآوری می کنیم که :
فرزند شاملو: پدرم انسانی دو شخصیته و مالیخولیائی ، به شدت ترسو، وحشت زده و چاپلوس بود
سیروس شاملو (فرزند دوم احمد شاملو) :
این که شاملو هرگز به سانسور تاسی نکرد و همواره به بی‌عدالتی گفت نه، مفت‌ترین دروغ جهان معاصر است... شاملو انسانی دو شخصیته و مالیخولیائی بود... او آدمی به شدت ترسو و وحشت زده و چاپلوس بود... شاملوئیست­ها جز دروغ و چاپلوسی و تفاخر و تعفن در درون آدم چیز زنده­ای باقی نمی ­گذارند.
آری شاملوئیست های گرامی، فغان فرزند شاملو نیز از این همه دروغ و درویی تان درآمده.

/ 1 نظر / 44 بازدید
سجاد

جالب بود بسیار من همیشه به این مرد شک داشتم . ممنون از روشنگریتان